المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
155
مروج الذهب ( فارسى )
همين كتاب ضمن خبر ملوك يمن آوردهايم و بتاريخ تبعان نيز هست بعضى از اعقاب تبعان در آنجا بسر ميبردند . مردم آنجا هم شهرنشين و هم بدوى باشند . بدويان تركند و از فزونى بشمار نيايند و ديگر تركان بدوى با ايشان هماوردى نتوانند كرد و در ميان اقوام ترك محترم باشند كه بروزگار قديم پادشاهى ميان ايشان بوده است و به اعتقاد ساير اقوام ترك باز هم بايشان باز خواهد گشت . هوا و دشت و آب و كوهستان تبت خاصيتى شگفتانگيز دارد و انسان در آنجا پيوسته خندان و خوشدل باشد و رنج و غم و انديشهء پريشان به دو نرسد عجايب ميوهها و گلها و چمنها و هوا و رودهاى آن بشمار نيايد در اين ديار طبيعت دموى در حيوان ناطق و غير ناطق نيرو گيرد و در آنجا پير غمين و فرتوت يافت نشود بلكه پيران و سالمندان و جوانان و نو رسان همه بر يكسان طربناك باشند ، رقت طبع و زنده دلى و نشاط مردم آنجا بيش از حد لهو و شرابخوارى و رقصهاى گونهگون را رواج داده تا آنجا كه وقتى كسى بميرد بازماندگانش چندان غم او نخورند و چون مردم ديار ديگر نباشند كه در غم مرگ عزيز و فوت دوست سخت دژم شوند . با همديگر سخت مهربان باشند و همگان عاشقى كنند و همه شهرها چنين باشد و اين ديار را باعتبار مردان حمير كه در آنجا ثبات ورزيده و اقامت گزيدهاند ثبت [ 1 ] ناميدهاند كه در آنجا ثابت بودهاند . جهات ديگر نيز گفتهاند اما آنچه گفتيم از همه مشهورتر است دعبل بن خزاعى در قصيدهاى كه بمعارضهء كميت شاعر و مفاخرهء قحطان در مقابل نزار آورده بدين نكته ميبالد و گويد : « همانها بودند كه بر دروازهء مرو و چين خط نوشتند و خط نويسان معتبر آنها بودند و هم آنها نام شمر را به سمرقند نهادند . و مردم تبتى را آنجا مقام دادند . »
--> [ 1 ] « تبت » به تاى دو نقطه معروفست ولى اين وجه اشتقاق ، آن را « ثبت » به ثاى سه نقطه ضبط ميكنند .